شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
125
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
11 ، 113 - و گفت : دنيا دوزخ است كسى را كه پرهيز كند از آن ، و جنت است كسى را كه دوست دارد او را . 11 ، 114 - و گفت : دنيا همچو « 91 » راهيست پر خار پوشيده به خاك ، كسى كه نداند آن را در رفتن بر آن « 92 » پايهايش مجروح مىگردد ، و الم مىكشد ؛ و كسى كه دانست ، به ملاحظه مىرود ، پاى خود را ديده و دانسته بر مىدارد و مىگذارد ، پس سالم مىماند از آن خارها . 11 ، 115 - و گفت : چه غافل است كسى كه گويا شود به رفتن و بازگشتن از دنيا ، و سعى و اهتمام نمايد در آبادانى دنيا . 11 ، 116 - و گفت : كسى كه ميل كند به سوى دنيا ، و يقينش باشد كه خواهد رفت از آنجا ؛ خواهد تعب و رنج را از براى خود به زودتر وجهى و مشقت را از براى خود ، و كسى كه « 93 » ترك كرد دنيا را ، استراحت كرد از مشقتها و رنجهاى او ، دوست دارند او را اهل دنيا ، و ايمن شود از خوف عاقبت بعد از مفارقت دنيا . 11 ، 117 - و گفت : واجب است كه تامل كند عاقل در اينكه به جد نباشد در عمارت چيزى كه بگذارد او را از براى ديگران . 11 ، 118 - مردى سقراط را سرزنش مىكرد كه او از اهل بيتى نيست « 94 » كه ايشان را شرافتى بوده باشد ، سقراط گفت : اهل بيت من سبب عار منند ، و تو عارى اهل بيت خود را . 11 ، 119 - مردى مال دارى از راه دور به قصد ملازمت سقراط آمد كه علم و حكمت بياموزد ، چون به خدمت سقراط در آمد ديد او را كه جامهء كهنه بر خود پيچيده ، نگاه به طرف آن شخص كرد كه او را آورده بود
--> ( 91 ) - اساس ، س ، ت : دنيا راهيست . ( 92 ) - د : در رفتن از آن . ( 93 ) - اساس ، س و ت : وجهى و كسى كه . ( 94 ) - اساس ، س وت : و سرزنش مىكردند كه او از اهل هستى نيست .